ملا خليل بن غازي القزويني
56
صافى در شرح كافى (فارسى)
وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ » . « 1 » پس لام در اوّل مفتوح و مضموم و مكسور مىتواند بود و در دوم ساكن است . يعنى : پس بيرون آمد زنديق از نزد هشام تا آن كه آمد به در خانهء امام جعفر صادق عليه السلام ؛ چون دانست كه اين جواب حق را كسى غير او نگفته ، پس رخصتِ داخل شدن بر او طلبيد ، پس رخصت داد او را امام . پس وقتى كه در مجلس نشست گفت او را كه : اى جعفر بن محمّد ! راهنمايى كن مرا بر كسى كه مستحقِّ آن است كه او را پرستش كنم . پس گفت او را امام عليه السلام كه : چيست نام تو ؟ مراد اين است كه تو نيز مىدانى و منكر مىشوى . پس بيرون رفت زنديق و خبر نداد امام را به نام خود . پس گفتند او را مصاحبانش كه : چگونه خبر ندادى او را به نامت ؟ گفت : اگر مىگفتم او را كه : عبد اللَّه ، مىگفت كه : كيست اين اللَّه كه تو او را بندهاى ؟ پس گفتند او را كه : برگرد سوى او و بگو او را كه راهنمايى كند تو را بر معبود تو و نپرسد تو را از نام تو . پس برگشت سوى او ، پس گفت او را كه : اى جعفر بن محمّد ! راهنمايى كن مرا بر معبود من و مپرس مرا از نام من . مرادش اين است كه اكتفا به دعوىِ دانستنِ من مكن و دليل عَلى حِدِه بگو . اصل : فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام : « اجْلِسْ » وَإِذَا غُلَامٌ لَهُ صَغِيرٌ ، فِي كَفِّهِ بَيْضَةٌ يَلْعَبُ بِهَا ، فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام : « نَاوِلْنِي يَا غُلَامُ الْبَيْضَةَ » ، فَنَاوَلَهُ إِيَّاهَا ، فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام : « يَا دَيَصَانِيُّ ، هذَا حِصْنٌ مَكْنُونٌ ، لَهُ جِلْدٌ غَلِيظٌ ، وَتَحْتَ الْجِلْدِ الْغَلِيظِ جِلْدٌ رَقِيقٌ ، وَتَحْتَ الْجِلْدِ الرَّقِيقِ ذَهَبَةٌ مَائِعَةٌ ، وَفِضَّةٌ ذَائِبَةٌ ؛ فَلَا الذَّهَبَةُ الْمَائِعَةُ تَخْتَلِطُ بِالْفِضَّةِ الذَّائِبَةِ ، وَلَا الفِضَّةُ الذَّائِبَةُ تَخْتَلِطُ بِالذَّهَبَةِ الْمَائِعَةِ ، فَهِيَ عَلى حَالِهَا ، لَمْ يَخْرُجْ مِنْهَا خَارِجٌ مُصْلِحٌ ؛ فَيُخْبَرُ عَنْ صَلَاحِهَا ،
--> ( 1 ) . نور ( 24 ) : 30 .